تبليغاتX
بنام دل

" loop="-1">
قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين

 

اینجا آسمان ابریست ،

آنجا را نمیدانم...

اینجا شده پائیز ،

آنجا را نمیدانم...

اینجا فقط رنگ است ،

آنجا را نمیدانم...

اینجا دلی تنگ است ،

آنجا را نمیدانم...

 

هی با خود فکر می کنم ،

 چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است

 و آنها ، در آن سر دنیا ،  عرق می خورند و وضع شان آن است !

  

نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن... 

                                                                                                استاد دکتر علی شريعتي

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:17  توسط م ح م د | 
 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر ، بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به یک ناله مي گفتيم  همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ... هيچ كس نمي فهمد

آخه اينم شد آينده ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 7:1  توسط م ح م د | 

ایران من بلات مهل بر سر آورند
مگذار در تو اجنبیان سر برآورند


در تو مباد میهن مستان و راستان
تزویر را به تخت به زورِ زر آورند

چیزی نمانده است که فرزندهای تو
از بس شلوغ حوصله‌ات را سرآورند


یک هفته است زخمی رعب رقابتی
در تو مباد حمله به یکدیگر آورند


همسنگران به جان هم افتاده‌اند و سخت
در تو مباد حمله به همسنگر آورند


با دست دوستی نکند راویان فتح
از آستین خویش برون خنجر آورند


فرزانگان شیفته خدمتت مباد
تشنه مقام بازی قدرت در آورند


افتاده‌اند سخت به جان هم و تو را
چیزی نمانده است به بام و درآورند

چیزی نمانده است قیامت به پا کنند
خسته شکسته‌ات به صف محشر آورند


تا حل کنند مشکل آسان خویش را
چیزی نمانده اجنبی داور آورند

وجدان بس است داور ایرانی نجیب
شاهد نیاز نیست که در محضر آورند


در تو برای هم وطن مرد من مخواه
یاران روزهای خطر لشگر آورند

بردار و در کلیله و دمنه نگاه کن
در تو مباد فتنه سر مادر آورند

در تو مباد مکر شغال و صدای گاو
همسر شوند و حمله به شیر نر آورند

نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این
در تو به جای شیر، شغال گر آورند

نه نه مباد باز امیر کبیر من
«بهر گشودن رگ تو نشتر آورند»

نادر حکایتی است مبادا که بر سرت
یاران بلای حمله‌ اسکندر آورند

ساکت نشسته‌ای وطن من سخن بگو
چیزی نمانده حرف برایت در آورند

در تو مباد جای بدن‌های نازنین
از آتش مناظره خاکستر آورند

نه نه مباد مغز جوانان خوراک جنگ
فرمان بده که کاوه‌ اهنگر آورند

پای پیاده در سفر رزم اشکبوس
فرمان بده که رستم نام‌آور آورند

سیمرغ را خبر کن و با موبدان بگو
تا چاره‌ای به دست بیاید پر آورند

با این یکی بگو که خودت را نشان بده
خوارت مباد در نظر و منظر آورند

با آن دگر بگو سر جای خودت نشین
کاری مکن که حمله بر این کشور آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و گرم
تا نان برای مردم ناباور آورند

مردم که آمدند به اعجاز رای خویش
از لجه‌های رنگ، جهان گوهر آورند

مردم در این میانه گناهی نکرده‌اند
مردم نیامدند تب بر برآورند

ایران من بلند بگو ها بگو بگو
مردم نیامدند که چشم تر آورند

مردم نیامدند که بر روی دست‌ها
از حجم سبز، دسته گل پرپر آوردند

مردم نیامدند که از انفجار سرخ
از خون عاشقان وطن ساغر آوردند

مردم نیامدند خدا را عوض کنند
مردم نیامدند که پیغمبر آوردند

مردم نیامدند بلا شک تلف شوند
مردم نیامدند یقین تسخر آورند

مردم نیامدند که بازی خورند و باز
آه از نهاد طبع پشیمان برآورند

مردم نیامدند دو دسته شوند و باز
حمله بهم به دمدمه، سر تا سر آورند

مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ
مردم نیامدند تن بی سر آورند

مردم که هر همیشه فرو دست بوده‌اند
تا بر فراز دست یکی سرور آورند

مردم نخواستند که از فتح سومنات
با خود ولو حلال ، زن و زیور آورند

مردم نخواستند به بزم مفاخره
همیان نقره خلطه سیم و زر آورند

مردم نخواستند بساطی به هم زنند
مردم نخواستند که نامی برآورند

مردم که پاسدار شکست و درستی‌اند
ناظر به هر چه خیر به هر چه شر آورند

مردم که داوران کهنسال و کاهنند
نه مهره‌های پوچ که در ششدر آورند

مردم که فوتشان سخن و فنشان غم است
مردم که آمدند سخن گستر آورند

مردم که هیچشان هنری غیر عشق نیست
مردم که آمدند هنر پرور آورند

کوزه‌گران کوزه شکسته که قادرند
با یک کرشمه کوزه و کوزه‌گر آورند

مردم که آمدند چراغ امید را
در ظلمت شبانه به هر معبر آورند

مردم که آمدند کتاب و کلاس را
از پایتخت جانب ابیدر آورند

مردم که آمدند سر سفره همه
فصل بهار شبچره نوبر آورند

مردم که آمدند که ایران پاک را
بار دگر به نطق سر منبر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و مات - گیج
تا از کدام سنگر گم سر در آورند

ایران من بلند به این مؤمنان بگو
غافل مباد جای شما کافر آورند

از راز پاک تو که همان اسم اعظم است
غافل مباد اهرمنان سر درآورند

از دست تو مباد برون بی‌ملاحظه
یاران موج تفرقه انگشتر آورند

چاقو نگفت دسته خود را نمی‌برد
کاری بکن فرو به رفاقت سر آورند

کاری بکن که دست رفاقت دهند و پاک
نام تو را دوباره فرا خاطر آورند

در باختر به یاد تو محفل به پا کنند
نام تو را به زمزمه در خاور آورند

هنگام نطق، بعد سرآغاز نام‌ها
نام تو را در اول و در آخر آورند

ایران من به عرصه دید و شنید قرن
کورت مباد هرگز و هیچت کر آورند

در تو مباد تهمت نکبت به آن پسر
در تو مباد حمله بر این دختر آورند

در تو مباد خیل صراحی‌کشان شب
هنگام روز محض ریا دفتر آورند

در تو مباد روضه خون خدا غریب
در تو مباد حمله به دانشور آورند

                      شعر از مرتضی امیری اسفندقه كه در حضور رهبر خوانده شد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 6:26  توسط م ح م د | 

 

 

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟


هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت


دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود 


گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:5  توسط م ح م د | 

بيـا بنشين و بـا مـردم مــدارا کن     گـــره از کــار اين افتادگـان وا کن

بترس از شعله هاي زير خاکستر    بيــا انديشـــه انــــدوه فـــردا کن

هزاران تـــاج سلطاني

دو صد تخت سليماني

فلک بستاند از دستت به آساني

که اين تخت بلند جم

نه بر شاهان ساماني وفا کرد و       نه بر پرويز ساساني

که اين رسم فلک باشد

نه شاهنشاه بشناسد نه روحاني

مبـاد آن دم که چنگیزی بپا خیزد                کشـانــد آشیـانـت را بـه ویــرانی

همای از خواندن این فتنه پروا کن

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 5:5  توسط م ح م د | 
 


***** همه خاطرات من *****
"م ح م د"

من از عمری که با زاهد فنا کردم، پشيمانم
من از جوري كه در راه خدا كردم، پشيمانم
بنام عشق ميخوانم
من امشب گوشه ميخانه ميمانم

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
***** خانوم گل *****
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

م ح م د

بنام دل

وبلاگ"مارمولك" رو صفحه خانگي خودتون كنيد