![]() |
![]() |
|
| قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين |
|
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم...
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است !
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن... استاد دکتر علی شريعتي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:17 توسط م ح م د |
|
|
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 7:1 توسط م ح م د |
|
|
ایران من بلات مهل بر سر آورند
چیزی نمانده است که فرزندهای تو
چیزی نمانده است قیامت به پا کنند
وجدان بس است داور ایرانی نجیب
بردار و در کلیله و دمنه نگاه کن در تو مباد مکر شغال و صدای گاو نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این نه نه مباد باز امیر کبیر من نادر حکایتی است مبادا که بر سرت ساکت نشستهای وطن من سخن بگو در تو مباد جای بدنهای نازنین نه نه مباد مغز جوانان خوراک جنگ پای پیاده در سفر رزم اشکبوس سیمرغ را خبر کن و با موبدان بگو با این یکی بگو که خودت را نشان بده با آن دگر بگو سر جای خودت نشین همسنگران به جان هم افتادهاند و گرم مردم که آمدند به اعجاز رای خویش مردم در این میانه گناهی نکردهاند ایران من بلند بگو ها بگو بگو مردم نیامدند که بر روی دستها مردم نیامدند که از انفجار سرخ مردم نیامدند خدا را عوض کنند مردم نیامدند بلا شک تلف شوند مردم نیامدند که بازی خورند و باز مردم نیامدند دو دسته شوند و باز مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ مردم که هر همیشه فرو دست بودهاند مردم نخواستند که از فتح سومنات مردم نخواستند به بزم مفاخره مردم نخواستند بساطی به هم زنند مردم که پاسدار شکست و درستیاند مردم که داوران کهنسال و کاهنند مردم که فوتشان سخن و فنشان غم است مردم که هیچشان هنری غیر عشق نیست کوزهگران کوزه شکسته که قادرند مردم که آمدند چراغ امید را مردم که آمدند کتاب و کلاس را مردم که آمدند سر سفره همه مردم که آمدند که ایران پاک را همسنگران به جان هم افتادهاند و مات - گیج ایران من بلند به این مؤمنان بگو از راز پاک تو که همان اسم اعظم است از دست تو مباد برون بیملاحظه چاقو نگفت دسته خود را نمیبرد کاری بکن که دست رفاقت دهند و پاک در باختر به یاد تو محفل به پا کنند هنگام نطق، بعد سرآغاز نامها ایران من به عرصه دید و شنید قرن در تو مباد تهمت نکبت به آن پسر در تو مباد خیل صراحیکشان شب در تو مباد روضه خون خدا غریب شعر از مرتضی امیری اسفندقه كه در حضور رهبر خوانده شد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 6:26 توسط م ح م د |
|
|
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:5 توسط م ح م د |
|
|
بيـا بنشين و بـا مـردم مــدارا کن گـــره از کــار اين افتادگـان وا کن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 5:5 توسط م ح م د |
|
|
***** همه خاطرات من ***** |
| "م ح م د" |
من از عمری که با زاهد فنا کردم، پشيمانم من از جوري كه در راه خدا كردم، پشيمانم بنام عشق ميخوانم من امشب گوشه ميخانه ميمانم |
| پیوندها |
|
***** خانوم گل ***** |
|
RSS
|